![]() |
![]() |
|
| شهر عشق |
|
آینه های زنگ زده ام را صدا می زنم و جامه های شلوغم را به سکوت دعوت می کنم.شمعها را زنده نگاه می دارم کتاب های خسته ام را می بندم. سلولهایم را از ترانه های رهایی لبریز می سازم و در بیشه های بلوط و گردو دعا می خوانم. تو را در برج های عاج در چشم های درخشان بودا و در سپیده دم بارانی عشایر جستجو می کنم.هیچ چیز نمی تواند بین من و تو فاصله باشد. نه دیوار نه سیم های خاردار. اگر تو در کنارم باشی می توانم با اولین قطاری که از دور دست می آید به سوی بهار بروم. جنگل های وحشی را بر زانوانم بنشانم و نوازش کنم. با کودکان در آسمان هفتم قدم بزنم و دفتر شعرم را روی شمعدانی های دلتنگ بگذارم. با تو آوازهای برهنه من شنیدنی و اشکهای عاشقانه ام دیدنی است. با تو چراغی که در قلبم خاموش شده است به ناگاه روشن می شود ومعجزه های معطر دور و بر مرا فرا می گیرند. پیش از آنکه نگاه ساده ام را حراج کنم بیا و مرا از این خیابان های شلوغ عبور بده! بیا تا با هم از نردبان مهتاب بالا برویم و لابه لای پرهای فرشتگان به دنبال تابستان جنوب بگردیم. بیا قبل از اینکه مردگان به سرازیری صبح برسند از خاکستر خودمان بیرون بیاییم و دور از سنگ های سیاه در افقی روشن نماز بخوانیم. بیا تا گیسوان تر خود را در باد شمال رها کنیم و آنقدر اوج بگیریم تا عاشقان قدیمی دوباره برای هم نامه بنویسند.
در پایان این ترانه رو به عاشقانی تقدیم میکنم که در این روزگار عاشق کش تلخ .نون عشق میخورن و منت نون وا ندارن. این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداس خنجر نا مردمی حتی تو دست سایه هاس وقتی که عاطفه رو میشه به آسونی خرید معنی کلام عشق خالی تر از باد هواس اما من که آخرین عاشق دنیام ماهی مونده به خاک و اهل دریام از همه دنیا برام یه چشمه مونده چشمه ای به قیمت همه نفس هام از همینه که همه عمرمو مدیون توام تویی که عزیزتر از عمر دوباره ای برام بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه اما دستام به ضریح تو التماسه شاد و پیروز باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:55 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
عشق جهرم مدیران جوان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
مـو ز يـک