تبليغاتX
فقط خودم فقط خودت
شهر عشق

لحظه ها در گذرند...

 

لحظه ها هم به شتاب از پی هم می گذرند

 

هر نفس فرصت سبزی است که بر باد رود

 

يا به افسوس زمانی که گذشت

 

يا در انديشه فردايی دور

 

يا در اندوه ندانستن ها

 

و به هر جاذبه دل بستن ها

 

در حصاری که به دور تن خود ساخته ايم

 

همه در فاصله ها مشغله ها غرق شديم

 

چه بسا ثانيه هايی که به غفلت بگذشت

 

چه بسا ثانيه هايی که در آن

 

می شد از تجربه لبريز شويم

 

می شد از تلخی تکرار به ”گذشتن و ماندن“ برسيم

 

اندکی هم در ”همين اکنون“ انديشه کنيم

 

لحظه ای سبز که ديروز به فکرش بوديم

 

فرصتی است که گر رفت، دگر باره نمی آيد باز...

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 7:59  توسط محمد |