تبليغاتX
فقط خودم فقط خودت
شهر عشق

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

 

قهوه فنجونت شدم

شمع توشمعدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی

 

همیشه ممنونت شدم

بره چوپونت شدم

خاک بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

 

شعرهای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی

 

نزدیکتراز جونت شدم

رگ شدم خونت شدم

اما بازم نیومدی

 

خادم و دربونت شدم

اسیر زندونت شدم

گلاب کاشونت شدم

اما بازم نیومدی

 

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابون شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی

 

 تو سختی آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجیه پنهونت شدم

اما بازم نیومدی

 

کشته مژگونت شدم

هلاک چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نیومدی

 

لباس و سامونت شدم

سارق ایمونت شدم

چشمای گریونت شدم

اما بازم نیومدی        

                                 

 

تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند   و دلهایی که آنها را راندند

تقدیم به دلهایی که غرورشان را شکست  و عهدهایی که کسی آنها را نبست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:56  توسط محمد |