تبليغاتX
فقط خودم فقط خودت
شهر عشق
بعضي وقتها يک جور ديگريست... نميدانم حاصل احوالات دروني است يا ديدن بعضي آدمها... نتيجه ي نظاره کردن است يا فکر کردن است يا احساس کردن...

ولي بعضي وقتها يک جور ديگريست...

هميشه مصاحبتت را مغتنم ميدانم، اما بعضي وقتها مغتنمتر است حرفهايت برايم...
هميشه جايت کنارم خاليست، اما بعضي وقتها خاليتر است جايت...
هميشه کمت مي آورم، اما بعضي وقتها نفس کشيدن هم سخت ميشود بي تو...
هميشه ميخواهمت، اما بعضي وقتها نيازت دارم...
هميشه به فکرهايت احترام ميگذارم، اما بعضي وقتها در تحير ميمانم که کاش از اين جمع يکي يک ذره اي قدر تو ميتوانست فکر کند...
هميشه دانستن بودنت برايم آرامش است، اما بعضي وقتها اين بودن برايم تنها دليل راه رفتن ميشود...

هميشه دوستت دارم، اما بعضي وقتها... نميدانم چطور بگويمش. شايد بايد بگويم بعضي وقتها همه ي هستي در دوست داشتنت برايم متبلور ميشود...

الان از آن وقتهاست

اینو یه جایی خوندم حیفم اومد نذارمش تو وب 

حرف آخر: خدا عشق است و عشق خدا پس سعی کنیم به عشقمون برسیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 6:34  توسط محمد |